
ابر مهاجر کنکاشی است در شعر و موسیقی ایرانی که برای اجرای اوپراتیک با موسیقی غربی تنظیم شده است. چهار شعر نوی فارسی در هشت قطعه که از ابتدا برای خوانش اوپرایی و با رعایت اصول فنی موسیقی کلاسیک تنظیم شدهاند. عکس جلد آلبوم نمایانگراین تجربه جدید است از ترکیب دو سنت، هویت و زبان موسیقی متفاوت، در حرکتی هماهنگ با همدیگر برای خلق تجربهای نو و متفاوت.
آلبوم ابر مهاجر در عقبه صف طولانی از هنرمندان برجسته که هر کدام به نوعی در ادغام موسیقی غربی و شعر فارسی کوشیدهاند حرکت میکند. لوییس چکنواریان یکی از مشهورترین اوپراهای فارسی را با استفاده از موسیقی ایرانی، زبان فارسی و ارکستراسیون کلاسیک برای بازخوانی شاهنامه آفریده است. آرش فولادوند در گروه بهار یکی از بهترین نمونههای تلفیق آواز ایرانی در چهارچوب ارکستر سمفونی برای بازخوانی اشعار فارسی را، بخصوص از مولوی، ارائه میدهد. تعداد کثیری از خوانندگان ایرانی تبار که در ارکسترهای غربی اوپرا میخوانند، از جمله دریا دادور و کامران شهبازی، اشعار و ترانههای فولکلور ایرانی از جمله «باباکرم» و «شانههایت» را برای اجرای اوپرا تنظیم و بازخوانی کردهاند.
آلبوم ابر مهاجر اما رویکردی متفاوت برگزیده است. بجای پیچاندن اشعار فارسی از مولانا، حافظ، یا بازخوانی ترانههای هایده و باباکرم، ابر مهاجر از همان ابتدا با شعر فارسی طوری رفتار میکند که انگار یک زبان اپرایی مانند زبان ایتالیایی است. در ابر مهاجر شعرها، خطوط، عبارتبندی شعرها و ساختار قطعات از همان ابتدا به قصد تولید یک آلبوم اوپرایی تنظیم شدهاند، نه طبق سنتهای رایج شعر و یا آواز فارسی. در طول آلبوم چهار ساختار متفاوت اوپرایی برای اجرای چهار شعر در هشت قطعه موسیقی آزمایش شدهاند. برای اجرای این آلبوم، دو شعر مرا دریاب و تو بمان که بین سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ گفته بودم برای خوانش اوپرایی تغییر ساختاری یافته اند، و دو شعر دیگرم، سراب و فانوس درون، باز نویسی و از نو سروده شده اند، تا یک آلبوم تمام عیار اوپرایی با چشم انداز هنری مشخص، نوآورانه و یکپارچه بدست آید، با رویکردی آوانگارد به شعر و خوانش فارسی که در سراسر آلبوم قابل رهگیری است. نتیجه کار یک آلبوم کامل شامل هشت قطعه جدید موسیقی است که شنونده فارسی زبان را با استعارههایی آشنا در شعر و زبان فارسی رو در رو میکند که در قالبی کاملا جدید و نا آشنا و با توسل به روشهای مرسوم اوپرای غربی روایت میشوند. شنوندگان غربی ولی با مجموعهای از موسیقیهای آشنا بر میخورند که با زبانی نا آشنا روایت میشود.
به این ترتیب ابر مهاجر تجربهای جدید و نوآورانه است در ایجاد رابطه بین زبان فارسی و فرم موسیقایی اوپراتیک، قلمروی بی پیشینه که در آن هیجان نوآوری و أفرینش یک اثر هنری جدید با اضطراب و آسیب پذیری ناشی از عدم پذیرش احتمالی مخاطبان بومی فارسیزبان و دوست داران اوپرای غربی در هم آمیخته است.
همزمان،آلبوم ابر مهاجر به این پرسش که آیا مدلهای هوش مصنوعی فعلی، قادر به تولید یک اثر جدی موسیقی در ژانرای اوپرایی و به زبان فارسی هستند یا نه پاسخ میدهد و تجربه خود از این کنکاش منسجم و نوآورانه را در اختیار هنرمندان و دوستٰداران موسیقی اوپرا و هوش مصنوعی قرار میدهد.
اوپرای سراب، اولین و طولانیترین قطعه این آلبوم است که هشت دقیقه متوالی ساختار اوپرایی موجوار را برگزیده است. امواجی از موسیقی و شعر که هماهنگ پیش میرانند و پس میکشند، برای القای سرابی بیپایان و تعقیب بیهوده تصاویری که هرچقدر هم که پیش بروی، عقب مینشینند. اوپرای تو بمان، ساختاری مستمر و پیگیر دارد. شعر و موسیقی همزمان در همان دقیقه اول اوج میگیرند و همچنان نیایشی طولانی و بیامان تا ثانیه آخر ادامه پیدا میکنند. همچون دعای مستمر دشتی تشنه که در تمنای باران.
اوپرای فانوس (در دو قطعه شماره ۱ و شماره ۲) ساختار کلاسیک یک قوس اوپرایی را در چهار بخش ارایه میدهد که از سئوال بیامان (در این مسیر بیکورسو، رد پاهایم کو) شروع، با جستجو و وصال ادامه یافته، و در نهایت به آرامش میرسد.
اوپرای مرا دریاب روایتی است از آشوب درون، دردی که ریشههایش را فراموش کرده ولی هنوز تازه است و عمیق. مرا دریاب، روایت روحی است زخمی با دردی کهنه که از ابرهای مهاجر نوشدارو میطلبد.
گرچه هر کدام از ترانههای این آلبوم ساختار اوپرایی متفاوتی داردِ، کل آلبوم از الگوهای صوتی و ملودیک منسجم و هماهنگی برخوردار است که ابر مهاجر را به آلبومی یکدست تبدیل کرده است که یک خط هنری مشخص را در طول هر قطعه و در سراسر آلبوم دنبال میکند. زیربنای ملودیهای ابر مهاجر صداهای باس ویولون سل و باس-باریتون خوانش اوپرایی است که زیرساختهای لازم را برای هر هشت قطعه آلبوم فراهم کرده است. ساکسفون در تمام قطعات هم بخشی از روایت شعر را در تعامل با صدای خواننده باس-باریتون به دوش میکشد و هم استعارههای ایرانی و مضامین صوفیانه را بخصوص در بخشهای میانی اوپرای فانوس درون و مرا دریاب به ساختار اوپرایی اضافه کرده است. گزارههای پیانو در هر چهار قطعه برای فضا سازی و گسترش دامنه ملودی مرکزی استفاده شده است، بخصوص در اوپرای سراب که بستر اصلی ساختار مواج این اوپرا را فراهم کرده است. به این ترتیب صداهای باس همچون لنگری سنگین مرکز ملودیک آلبوم را در تک تک قطعات آلبوم تثبیت کرده اند.
هر کدام از چهار شعر این آلبوم دوبار، بطور مجزا با دو ساختار نسبتا متفاوت با ملودی، ریتم و خوانشی دیگر دوباره تنظیم شده اند ( ۴ شعر و ۸ قطعه). اجراهای متفاوت از یک شعر در این آلبوم این امکان را برای مخاطبین فراهم کرده است تا به کنکاش این پروژه هنری در یافتن بهترین و نزدیکترین تعبیر اوپراتیک اشعار این آلبوم بپیوندند. این یکی از مزایای استفاده از هوش مصنوعی است که میتوان چند ساختار متفاوت را همزمان و با هزینهای نسبتا اندک و تقریبا همزمان، برای خلاقیت هنری آزمود.
کیفیت صدا و آواز در آلبوم ابر مهاجر
در سراسر آلبوم، آواز اوپرایی با خوانشی پیوسته و روان اجرا شده و تلفظ درست فارسی تا حد زیادی حفظ شده است. یکپارچگی موسیقی و شعر با محتوای معنایی هماهنگ است: اوجهای موسیقایی با اوجهای شاعرانه همزمان میشوند و فرونشست موسیقایی با آرامش معنوی شعر همراه میشوند.
صدای تولید شده توسط هوش مصنوعی، تُن اوپرایی را تا حد قابل قبولی شبیهسازی میکند اما ویژگیهای صوتی خوانندگان حرفهای اوپرا را به سختی بازتولید میکند (در این مورد بیشتر بخوانید). بیشتر دوستداران موسیقی و اوپرا، منشاء مصنوعی صداهای این آلبوم را فوراً یا با کمی دقت تشخیص خواهند داد. علیرغم کنترل کیفی دقیق و صدها بار تکرار و اصلاح، تلفظهای نادرست و آواز توهمی، جایی که مدل صداهایی تولید میکند که به متن نزدیکاند اما با آن مطابقت ندارند، به صورت پراکنده در همه قطعات ظاهر میشوند. البته هیچکدام از این نقایص باعث از بین رفتن کیفیت کلی اثر وناتوانی در انتقال مفاهیم و ارتباط با شنونده نمیشوند، گرچه مسلما فاصله اثر را از کیفیت مطلوب و مورد نظر شنوندگان بیشتر کردهاند.
به هر حال این آلبوم سقف کیفت موسیقی تولید شده با هوش مصنوعی را با استفاده از تکنولوژی روز (دی ماه ۱۴۰۴) نشان میدهد: سندی صادقانه از آنچه این فناوری در اواخر ۲۰۲۵ میتواند و نمیتواند انجام دهد.
پارسا میرحاجی
