Miss Bowels and her dog (Joshua Reynolds, 1775)

من گاهی شک میکنم که شاید از خودم یک جور اشعه صادر میکنم، مشابه فوتونهایی که گویا ثابت شده است از چشم مردها ساطع میشود و برای زنان مضر است و احوط آنکه خودشان را با چند لایه حجاب، که مستحب است جنسش از سرب و یا بتن آرمه باشد ولی پارچه وارداتی از ژاپن هم مستحب است بپوشانند. این اشعه ولی تجربه ثابت کرده که بر روی زنان کاملا بی اثر، ولی سگ ها را ناخودآگاه دور من جمع میکند.  

نیویورک پایتخت سگهای آمریکا هم هست. همه سگ دارند، حداقل یکی! بسیاری از متاهلین ممکن است بچه نداشته باشند ولی حتما سگ دارند، مجردهاشان هم همینطور،  و خیابان که میروی انگار وارد صفحه‌های یک ژورنال مخصوص سگهای آپارتمانی شده‌ای و داری بین مدلهای عجیب و غریب و رنگارنگ سگ از نژادهای مختلف راه میروی که کشان‌کشان صاحبانشان را پشت سرشان به گردش میبرند. این قضیه برای کسی که خودش سگ ندارد و خیلی هم آداب و رسوم حشرونشر با سگها و صاحب‌هایشان  را نمی‌داند میتواند دردسر بشود. هرکسی از کنارت رد میشود سگش میخواهد برای سلام و احوالپرسی بایستد، و برای چند لحظه صاحبش را کلافه میکند چون مسیر سگها ناخوآگاه عوض میشود برای اینکه خودشان را به شما برسانند و دمی برایتان تکان بدهند… بدبختی هم اینجاست که فرهنگ نیویورک ایجاب میکند که حتی اگر محل سگ به آدمها نگذاری،‌ محل یک پرینس یا پرینسس کوچولو را باید برای سگشان بگذاری! اگر برای یک احوالپرسی کوچک و تعریف و ناز و نوازش سگشان نایستی فکر میکنند خدای نکرده از جهان سوم-چهارم آمدی. اصلا پسندیده نیست. نیویورکی‌ها هم شما را از دید سگشان سبک سنگین میکنند و یا تحویلتان میگیرند و یا محلتان نمی‌کذارند! البته اگر خودتان آدم سگ‌بازی باشید هیچ مشکلی نیست و شاید خیلی هم خوشایند باشد ولی برای من کمی خجالت آور است چون همیشه اولین سئوالی که به ذهنم میرسد، با کمی شرمندگی این است که آیا این سگ ماده است یا نر؟ دانستنش مهم است چون اگر اشتباهی به جای خانم، آقا خطابشان کنی و برعکس، صاحبش بلافاصله با مخلوطی از اخم و تخم و مضحکه تصحیحتان میکند. در مورد خیلی از سگها جواب این سئوال به همین سادگیها نیست و مثل خیلی از مسائل دیگر زندگی که نمیشه از ظواهر امر به باطنشان پی‌برد پیچیده‌است و بستگی دارد به شکل و شمایل و ابعاد و اندازه و آرایش مو و اندازه دم و خلاصه تجربه می‌طلبد. بگذریم،. میخواستم بگویم ادب ایجاب میکند که بایستی و با یک آدم غریبه که هیچ ارتباطی باشما ندارد خوش و بش کنی و در حین کنکاش و پرس و جو در مورد اصل و نصب و نژاد و اسم  سگش، در نهایت خم بشوی و نوازشی هم بکنی که دقیقا لحظه‌ایست که خود سگها با کمال بی‌صبری منتظرش هستند. میپرند رویت و میخواهند با تمام وجودشان،‌ تمام وجودتان را بلیسند. از نوک انگشتانتان شروع میشود و اگر مقبول افتاد! به سرعت به صورت و گوش و لب و لوچه‌ات میرسد. با چنان ولعی لیستان میزنند که شک میکنید مگر لاله گوشتان و یا گوشه چشمتان چه مزه‌ای دارد؟ اگر تحملش را نداشته باشید دیوانه میشوید، اگر تا دو کوچه را طی بکنید ۴ تا سگ از نژادها و با جثه‌های مختلف زبانشان را داخل گوشتان چرخانده باشند!

تازه نیویورک خیلی خوب است از این نظر چون سگهایش معمولا آپارتمانی و کوچکند و حسابی تمیز و مانیکور و پدیکور شده و  با ادب و نزاکت رفتار میکنند. تگزاس که بودیم بدتر بود. هر خانه‌ای یکی دو تا پیت بول یا جرمن شپرد و دوبرمن  توی حیاطشان داشتند و خانه کسی که میرفتی اول از همه و قبل از اینکه صاحبخانه شستش خبردار بشود، از هر طرف دوان دوان و پارس کنان میپرند رویت و انگار رفیق چندین و چند ساله گم شده‌اشان را پیدا کرده‌اند، دو تا دستشان را میگذارند روی شانه که وظیفه خطیر لیسیدن سر و صورتت را به احسن الاحوال انجام بدهند.  داخل و خارج خانه هم ندارد. میروی خانه کسی، جایت را پیدا کرده و یا نکرده مثل یک دختربچه چهار ساله‌ای که دلش برای نشستن در آغوش پدرش تنگ شده خودشان را به شما میرسانند و مینشینند روی شکمت، منتظر که نوازششان کنی. سگهای کوچکتر مشکلی نیست، به هر حال عادت میکنی که بگذاری سه چهار ثانیه دست و صورتت را لیس بزنند تا خیالشان راحت بشود که دوستشان داری و غریبه‌گی نکنند،‌ بعد مینشینند روی پاهایت و یا کنارت، و راستش من خودم هم بدم نمی‌آید کمی نوازششان کنم و احساس رضایت را در چشمشان ببینم. ولی بزرگهایشان واقعا سخت است، چون گاهی ۳۰-۴۰ کیلو وزن دارند و تا به خودت بیایی یا داری خر سواری میدهی یا کشتی میگیری باهاشون.

ماهم به لطف یکی از همسایه‌ها که میخواست مطمئن بشود موقع مسافرت، از سگشان در یک خانواده و محیط مناسب پذیرایی شایسته‌ای انجام خواهد شد، برای چند ماهی صاحب یک سگ موقتی شدیم:   یک کاکر اسپانیارد قهوه‌ای به نام کُکُ. کوکو بعد از یکی دوساعت غریبگی شد بچه آخری من. مثل جوجه اردک پشت سر من راه می‌افتاد و همش لای دست و پام بود. از در که می‌آمدم تو چنان از خوشحالی بیقرار میشد و دور خودش میچرخید و  بالاپایین می‌پرید و دمش را با چنان سرعتی تکان میداد انگار ناغافل شوک الکتریکی گرفته‌است. بعد هم جلو جلو راه می‌افتاد و راه مبل را نشانم میداد که بیا بنشنین! به محض اینکه مینشستم روی مبل می‌آمد و مینشست توی بغل من منتظر که نوازشش کنم! اگر هم نمیکردم برمیگشت و با نگاهی مظلوم و پرسشگر میپرسید پس منتظر چی هستی؟ مگر نمی‌بینی من تمام روز منتظر آمدن تو بودم؟ بچه‌ها هم لجشان میگرفت، چون هر کس دیگری که میخواست کنار من بنشیند کوکو نمیگذاشت! با سرودهنش جلوی اینکه بچه‌ها نزدیک من بیایند و یا کسی کنارم بنشیند را میگرفت. دراز که می‌کشیدم می‌آمد و کنار من ولو میشد و دراز میکشید کنار من و خودش را به من میچسباند. به هیچ ترتیبی نمیشد از شرش خلاص شد، اگر خودم را کنار میکشیدم بلافاصله خودش را به همان طرف میکشید و نزدیکتر از قبل خودش را به من میچسباند.

 شبها هم مهم نبود تا چه زمانی،‌ همیشه منتظر می‌ماند تا زمان خوابیدن من برسد، گاهی تا ۱-۲ شب با من برای مطالعه یا تماشای فیلم و یا هر کار دیگری که یک دست من را برای نوازشش آزاد بگذارد بیدار میماند. برای خوابیدن ولی چون توی اتاق خواب راهش نمیدادیم بدوبدو راهش را میکشید و میرفت روی تختخواب دخترم میخوابید، تا فردا کله سحر که آماده برای بیرون رفتن و دویدن می‌آمد پشت در اتاق خواب من و خاموش و منتظر می‌نشست.

دلم واقعا برای اینکه کسی اینقدر دلش در طول روز برای من تنگ بشود، و مشتاق آمدن و نشستن کنار من باشد تنگ شده است! 0

پارسا میرحاجی

فروردین ۱۴۰۰

اینستاگرام: @pmirhaji

Miss Bowels and Her Dog

Joshua Reynolds, in 1775, received a commission to paint the portrait of Miss Janes Bowles. She was the eldest daughter of Oldfield Bowles. The Bowles were looking to have a picture of their daughter painted. They were persuaded to consider Joshua Reynolds for the commission. Before making a decision, the Bowles invited Reynolds to dinner to meet their daughter, Jane to see how they got on together. The child, who was three or four years old at the time, found Reynold’s stories and tricks fascinating. The result was that Miss Bowles was excited to sit for Joshua Reynolds at his house.

Reynolds successfully depicts the natural pose of Jane Bowles as she plays with her pet spaniel. The child is wearing a theatrical like costume, as she kneels holding on to the dog tightly. Although the dog appears, nearly choked, it yields to the impulsive child. The picture’s background is representative of a woodland setting. Reynolds uses firm bold strokes of paint to depict a beam of sunlight, shining through the foliage on the right. The child’s energy and enthusiasm are clear to see from the expression on her face, which Reynold manages to capture with ease.

The portrait of the child, Jane Bowles, has the title ‘Miss Bowles. It is an oil on canvass painting that measures 91cm x 71cm. Richard Seymour-Conway, 4th Marquess of Hertford, bought the painting in 1850. On his death, he left the picture to his illegitimate son, Sir Richard Wallace. In 1897, his widow gave the painting, along with an extensive collection of other artworks to the nation. Miss Bowles is now part of the Wallace Collection located in Hertford House, London. Examination of the picture shows that although painted in 1775, minor changes were made to it probably up until sometime in 1776. Despite this, the child’s joy is clear to see in the painting. Many consider ‘Miss Bowles’ to be the best-preserved of all of Reynold’s works.

Leave a comment