A Windmill on a Polder Waterway, Paul Joseph Constantin Gabriël, c. 1889

خیلی ها بالای سرشان را که نگاه میکنند آن ”آبی آرام بلند“ فریدون مشیری را میبینند. من ولی معمولا توی ”بازی  آن ابر سپید“ گیر میکنم (۱). همانطور که حداقل یک تکه لباس برای حفظ شأن آدمها لازم است، من معتقدم حداقل یک تکه ابر برای دیدن آسمان ضروری است. آسمان بدون ابر لخت است. موزه که میروم و در نقاشیهای قرون و اعصار گذشته‌ هم، ‌بیشتر از منظره و طبیعت داخل نقاشی، شکل و شمایل ابرهای توی نقاشیهاست که نظرم را جلب میکند. شمایلی که نه قرن و نه هزاره میشناسند و نه شکلشان در مرور زمان ‌تفاوتی کرده است۰ 

کار من شده است خواندن ابرها، که کار سختی هم هست چون از بچگی هیچ به ما یاد نمی‌دهند چطور ابرها را باید نگاه کرد؟ بچه که بودیم توی تلویزیون و یا مهد کودک و دبستان صحبت ابر که میشد، از ما می‌خواستند ابرها را که نگاه میکنیم خوب بگردیم تا شکل حیوانی را تویش پیدا کنیم، یک لاکپشت، شترمرغ، یا مثلا یک زرافه. انگار کلاه شعبده‌بازی است که از تویش فقط حیوان و چتر و دسته‌گل بیرون می‌آید. آنهم کار سختی بود و کسالت آور چون من هیچوقت هیچ چیز درستی نمی‌دیدم. خرگوشی که انگار از شام دیشب روباهی باقی مانده؟‌ یک شکارچی که به جای تفنگ، نغاره دست گرفته است؟ یا اَژدهایی که سرش را از دمش نمیشود تشخیص داد و از دهانش بجای آتش افسوس می‌ریزد؟ برای من خسته‌کننده و بی معنی بودند. ۰

چرا کسی از ما نمی‌خواست در ابرها دنبال آرزوهای دور و درازمان بگردیم؟ یا خاطرات گم شده‌مان را تویشان پیدا کنیم؟ چرا ما را از بچگی برای کشف امید و انگیزه زیستن داخل ابرها نمی‌فرستادند‌؟ به نظر من ابرها خیالات سرگردانی هستند که آسمان برای تلقیح رویا به جاهایی می‌فرستد که مردمانش هنوز خواب می‌بینند و آرزو می‌پرورانند. شاید هم آسمان شاعر مستی است که شعرهایش پایان نیافته آغاز بعدی میشوند؟ رباعیی که با غزل می‌آمیزد و در حین عبور از مثنوی به بحر طویلی میرسد که از پیچ یوشیج نپیچیده، زیر سایه ابتهاج، مثل پیچکی دور ارغوان میپیچد، و قصیده‌ ناتمامی می‌شود که در میانهٔ راه باران میشود و قطره قطره از آسمان فرو می‌بارد‌؟

شاید هم ابرها خیالات خدا هستند وقتی که شعر میخواند؟ مثلا وقتی خدا فردوسی میخواند است که سپاهیان توران و ایران چنان به جان هم می‌افتند که گردوخاکشان چشم آسمان را کور میکند و از صدای چکاچاک شمشیرهاشان و غرش طبالان جنگ‌آورش گوش زمین کر می‌شود؟ هر چه که هست، من مطمئنم ابرها از جنس شعرند و رویاهای سیال. ابرها را باید خواند! ادامه ابرخوانی در پست بعدی: ابرانه

پارسا میرحاجی، ۱۵ فروردین ۱۴۰۰

Instagram: @pmirhaji

telegram: https://t.me/pmirhaji

۱: چیست در بازی آن ابر سپید ، که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال ؟

One response

  1. […] قسمت اول این متن را اینجا بخوانید […]

Leave a comment